قرار شد
کتاب ها را کنار حوض نوشتند
آب را در خواب کویر
نشانی نامه ها هم آب برد
وقتی که آخرین این لاشه ها را آتش زدند
پرنده ی دیگری پرید
که چشمانش به ریشه ی زنانی ختم می شد
که در بی سرانجامی این خیابان پرسه می زنند
ومردانی با برگ چنار به دستشان
خندان و بی خیال .
به بی قراری این نت ها
اسبی زین کردن
دست های تو باشد
ما
و
پرندگان
نه سرودی
نه نشانی آن نامه های آب رفته را .
گفتی
باد
حتی در انتهای کوچه ی بن بست
به سنگ می خورد .
نوشته شده توسط کدخدا در یکشنبه بیستم آذر 1384 ساعت | لینک ثابت |

