6 _ با كدام دليل مي رسيم به اينكه سبز را مثل يك رنگ اوليه و نه مخلوطي از زرد و آبي منظور كنيم . آيا اين گفته صحيح است : (( اين را مي توان تنها با نگاهي بي واسطه به رنگ ها فهميد؟ )) اما چگونه بدانيم منظورمن از رنگ اوليه همان چيزي است كه شخص ديگري بر اساس آن سبز را رنگ اوليه مي نامد ؟ نه _ در اين جا بازي هاي زباني تصميم مي گيرند .
14 _ حتي اگر كساني باشند كه به كار بردن اصطلاح (( سبز مايل به قرمز )) يا (( آبي مايل به زرد)) به طور مداوم برايشان عادي باشد و حتي قابليت هايي را از خود نشان دهند كه ما فاقد آن هستيم ما همچنان مجبور نخواهيم بود بپذريم كه آن ها رنگ هايي را مي بينند كه ما نمي توانيم ببينيم . هيچ معيار شناخته شده اي از اين كه يك رنگ چه چيزي هست وجود ندارد مگر اينكه يكي از رنگ هاي خود ما باشد.
100 _ طلايي يك رنگ سطح است .
101 _ ما در مورد كار برد كلمات دچار پيش داوري هستيم .
102_ اگر از ما بپرسند (( قرمز )) (( آبي )) (( سياه )) (( سفيد)) چه معنايي مي دهند .به يقين چيزهايي را مستقيما نشان مي دهيم كه به اين رنگ ها باشند_ و اين تمام چيزي است كه ما قادر به آن هستيم : توان ما براي تعريف معاني بيش از اين نيست .
109 _ به خوبي مي توانم منطق داني را تصور كنم كه تعريف كند از اين پس كاملا موفق شده كه فكر كند 4=2*2 مي شود .
در باره ي رنگ ها
ويتگنشتاين
=============================
من وقت واژه ها را مي گيرم نت ها وقت ياسين را . حالا چيزي در من از ياسين به جا مانده است و آن رنگ است . همه چيز تكه تكه شد و هر تكه بر جايي نشست . حالا رنگ و واژه در من مخلوط است . اين شعر براي خودم كه هر تكه رابايددر مكاني از زمان هاي گذشته بيابم .
گزاره هاي منطقي
از روي اين متن
رمز هاي كد گذاري شده را برداريد
خالي
به منطق ساده ي پنجره و
آواز كوچك سايه ي لرزان بيدي در
باد
من چراغ ها را خاموش مي كنم
كه عقب را نگاه نكنيد
از روي اين متن
دلالت معنايي گريزان خواهد شد
و بايد مراجعه كرد به خارج من
من
متن
من
متن
و كافي است
خالي و
تشنه بود ن
تا چشمه اي در دور تر
كه غربت واژه هارا بايد
ميان سطور خالي دفتر
و حضور بي دلالت شادي
و لذت كشف شوقي سر شار
شستن
هرگز
هرگزتوان بخشيدن انچه در متن گذشته را
در بيرون از من نجوييد
من
متن
و چربي هاي مضر
بايد سكوت كرد
و تنها
خالي و
پذيرنده .
