کتاب ها را کنار حوض نوشتند
آب را در خواب کویر
نشانی نامه ها هم آب برد
وقتی که آخرین این لاشه ها را آتش زدند
پرنده ی دیگری پرید
که چشمانش به ریشه ی زنانی ختم می شد
که در بی سرانجامی این خیابان پرسه می زنند
ومردانی با برگ چنار به دستشان
خندان و بی خیال .
به بی قراری این نت ها
اسبی زین کردن
دست های تو باشد
ما
و
پرندگان
نه سرودی
نه نشانی آن نامه های آب رفته را .
گفتی
باد
حتی در انتهای کوچه ی بن بست
به سنگ می خورد .
نقل است که درویشی گفت: " اورا کجا جویم؟ " گفت: "کجاش جستی که نیافتی ؟ اگر یک قدم به صدق در راه طلب کنی در هر چه نگری اورا ببینی "
تذکره الاولیا
شیخ ابو سعیدابولخیر
گرفته اختیار را از کف
افتاده به دامن تو
این بار کج می شوم
وبه منزل نمی رسد .
اگرچه شاعر ها آدم های ساده هستند
با راه راه مورب مایل
به سیب و
سیگار و
شراب و
گیلاس های مو بور کمر باریک
اما شکوفه های گیلاس زودتر عاشق می شوند
آوند ها طاقت پیوند ندارند کنار سیب بی قرار می شوند.
کاش همیشه باران ببارد
تا در کنار دامن تو
بی سبقت وبوق
روی کف خط های راه به راه
چترم را باز کنم.
وقتی که چشم های من اینقدر روشن است
جهان باید چقدر تاریک باشد .
.........................................................................
چشم هایت دکمه های کتی است در برف
که تمام اسب های بی تاب زمین رم می کنند
رها
در باد
یالهاشان .
دکمه های کتی که پای آتش نیم سوز چشم های توست.
